مرضيه محمدزاده
1610
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
چنان اين دل به روى آسمانم اشك مىريزد * كه دريا از گلوى زخمى يك مشك مىريزد هوا بارانى عشق است چشم خويش را وا كن * بيا نازكتر از گل ! با گلوى خود مدارا كن كجا قنداقهى شش ماهه روى دست مىرقصد * چه شيرى خورده اين كودك كه مستمست مىرقصد صداى عشق خونين كرد اين حلقوم زيبا را * رها شد از كمان تيرى كه مىبوسيد گلها را « هوا سرخ است » زير آسمان مىگفت نامردى * « چرا اين كودك شش ماهه را با خويش آوردى ؟ ! » چه اصغرها ز دستت آب نوشيدند مىدانى ؟ * چه اكبرها كه در راه تو كوشيدند مىدانى ؟ على اكبر رجز مىخواند دست از خويش شستن را * دل از خود بريدن را ، جنون برنگشتن را على اكبر ! به ليلاى جنون درس وفا دادى * اگر عاشق نبودى بوسه بر خنجر چرا دادى ؟ ! به لبخندى نگاهت را بپوشان چشمها خون شد شبى ليلا تو را گم كرد و مجنونتر ز مجنون شد « 1 » * * * درياى احساس يك ذو الفقار افتاده و حيدر ندارد * اين پيشواى كيست مردم سر ندارد افتاده روى خاك پيشانى خورشيد * افلاك مىسوزد اگر سر بر ندارد اى آب مهر فاطمه تر كن زمين را * يك خشك لب افتاده و مادر ندارد در پيچ و تاب علقمه عباس جارى است * اما دگر دستان آب آور ندارد از اسب مىافتد زمين ، درياى احساس * امّا زمين خشكيده و باور ندارد امروز مىفهمم غريبى چيست آقا * يك ذو الفقار افتاده و حيدر ندارد زيباى رنگ : اكبر ! زيباييت را شروع كن كه خدا ايستاده است كاكلت را رها كن كه بادها به سوى گيسوان تو مىوزد اكبر ! زيباييت را خدا مىداند و من زيبا ، زيبا ، زيبا چه با شكوه شدهاى كه ليلا براى ديدنت
--> ( 1 ) - صبحدم با ستارگان سپيده ؛ ص 206 - 208 .